دفتر خاطرات..
چهارشنبه, ۲ بهمن ۱۴۰۴، ۰۲:۱۳ ق.ظ
اینجا یه جورایی دفتر خاطرات منه..
برای همین رمز داره، چیزی نداره که بقیه بخونن و متوجه بشن چی میگم..
فعلا تنها راه ارتباطیم همین وبلاگ هست..
سعی میکنم بنویسم اما از چی ؟! از چیزایی که همه میدونیم و گفتنش فقط حالت روحی آدمو بدتر میکنه؟
من حالم بد هست ب قول صابر ابر ، من حالم ازین بدتر نمیشه... حالمون ازین بدتر نمیشه..
بگذریم..
نمیدونم پیش شما چجوریه اما پیش ما هوا سرررد و بارونی شده ، دلم میخواد تو همین ساعت 2 شب برم زیر بارون اما دیگه گذشت انگار ازمون ! فکر بعدشم که باید کل لباس و عوض کنی و با دستای یخ زده به بخاری بچسبی..
قبلنا چقدر این کارو میکردم.. یادش بخیر با چتر و بی چتر همش زیر بارون میرفتم، الان حتی حال نگاه کردن به بارونم ندارم فقط صداشو میشنوم..
۰۴/۱۱/۰۲